عبد الجليل قزوينى رازى

117

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

همهء طوايف اسلام را مراعات فرموده‌اند و شفقت نموده‌اند و سادات و شيعه را اگر حكمى « 1 » باشد بهرهء أوفر و نصيب أوفى « 2 » از آن كافّهء امّت را باشد و فرق ننهند در شفقت از ميان يكى و ديگرى ، و اين سادات و اصحاب قلم كه امروز هستند بر سيرت سنيّه و طريقت پسنديدهء ايشان روند در همهء معانى ؛ و الحمد للّه ربّ العالمين . آنگه گفته است : « فصل - بدان اى برادر كه رافضيى « 3 » دهليز ملحدى است و بلكه خود اساس الحاد است و از رفض در الحاد شوند و هركس كه سر « 4 » بگريبان رفض برآورده است غاية ما في الباب آن بوده است كه بملحدى منسوب « 5 » شده است و خونشان بريخته‌اند و هيچ كس را نيافته‌ايم كه سر بگريبان سنّت و جماعت برآورده است كه او بالحاد متّهم شده است « 6 » بل چون در رفض غالى شدند بالحاد كشيدند اوّلا تاج الملك رافضى بود پاره‌پاره‌اش بكردند و آوازهء ملحديش برآمد ، « 7 » سعد الملك بود كه سلطان محمّدش برآويخت رافضى بود آنگه گفتند : ملحد است و آوازه برآمد كه بدژكوه ملاطفه « 8 » مينويسد ، مجد الملك قمى بود كه پاره‌پاره‌اش بكردند رافضى بود آنگه گفتند : ملحد است ، زين الملك بود كه بساوه‌اش برآويختند رافضى بود آنگه گفتند : ملحد است ، حاجب زرّين‌كمر و بو سعد حدّاد و آن خواجگان كه همه را بويح « 9 » بكشتند همه رافضى بودند و بازگفتند : همه ملحد بودند ، در شهررى

--> ( 1 ) - حكم بضمّ حاء و سكون كاف و بميم در آخر بمعنى حكومت و فرمانروائى است و در كتب لغت گفته‌اند : « حكم بالأمر حكما و حكومة قضى » . ( 2 ) - « أوفر » و « أوفى » هر دو اسم - تفضيل است و معنى هردو نيز بيشتر و زيادتر مىباشد و در كلمات قصحا غالبا هردو با هم به كار رفته است . ( 3 ) - نسخ : « رافضى » و مكرّر گذشت كه ياء دوم « رافضيى » ياء مصدريت است يعنى رافضى بودن . ( 4 ) - ع ث : « و هريكى كه سر » ب : « و هريكى سر » م : « و هركس سر » . ( 5 ) - ث م ب : « غاية ما فى الضمير خود را كه بملحدى منسوب » و در « ح ، د » بجاى « منسوب » : « متهم » . ( 6 ) - م ب : « شده باشد » . ( 7 ) - ع ث ، « و آوازهء ملحدى برآمدش » . ( 8 ) - براى ملاحظهء معنى « ملاطفه » رجوع شود بتعليقهء 51 . ( 9 ) - ح د : « برنج » و نسخ « ب ث م » اين كلمه را اصلا ندارند و بنا بر دو نسخهء « ح د » نيز معنى واضح است ليكن در نسخهء « ع » در اينجا چنانست كه در متن هست و بقرينهء ضبط آن در جواب كه « بويج » ضبط شده است به نظر ميرسد كه نام جايى باشد و براى نظر در معنى احتمالى آن رجوع شود نيز به همان تعليقهء 51 .